واایییی که چقده حال داد ایششالا که جو همیشه جسبونک من بشه! البته من کلن آدم همیشه جوگیری هستم ولی نع دیگه تا این حد
حالا چی شده؟ میگم واستون...
آها قبلش بگم که منو زی زی جانم دقیقا نقاط مخالف هم هستیمو هر چقد اون بال بال میزنه واسه درس و دانشگاهو ژوژمانو شونصد کوفت و مرض دیگه٬من آخر بیخیالیمو کل ترم عمرن هیش کاری انجام نمیدمو هر وخت خودم عشقم کشید چاهارتا طرح میزنمو سر کلاسام بیشتر دلقکم تا دانشجو!(که البته شب ژوژمان به غلط کردن میافتم!هه هه!)
خلاصه که حالا یه روز که از ۷صب تا۷شب کلاس داریم جفتمونو جو گرفت و بعد از آنتراکت(یا آنتراک مسئله این است..)اول اولین کلاس شوتیده شدیم به نقاطی نامعلوم(باید بگم که هرچقد من هی دوس دارم کلاس ملاس دودر کنم زینب چسبونکشونه و هی اعصاب منو خط خطی میکنه!)اون روزم که(ینی که دیروز!)زی زی کلش خورده بود یه جاییو شده بود مث منو وختیم که ما دوتا مث هم میشیم وحشتناک شر میشیم !! بعدش جهت خرید بیب*(!!)هی از ملت آدرس یک عدد داروخونه رو میگرفتیمو چونکه بیشتر حال میده ٬از یه نفر که میپرسیدیم بعدش بهش میگفتیم إإإ خیلی مرسی بعدش دقیقن از بغل دستیشم میپرسیدیم باز(به اخلاق جذاب بنده٬ مردم آزاری و ملت ضایع کنی هم اضافه کنید لطفن!باتشکر)و بعدشم هی میپریدیم اونطرف خیابون٬باز شوت میشدیم این یکی طرف! و کلن تابلوئه که خل و چلیم !میدونم خودم...
بعد از کلی جیغ جیغ و یافتن داروخونه مورد نظر و مشخص شدن اوا اینجا که هیچ خانومی نیس پس از کی بپرسیم؟ بازم کم نیاوردیمو از آقاهه پرسیدیم بیب(!) دارین که آخی یه ذره شبیه رنگین کمون شدو بعدشم کفت که اوا خاک عالم ورود این بیبا که ممنوعه که٬هرچیم میبینین قاچاقه نخرینا !که مام گفتیم چشم باشه و بعدشم گفتیم این اطراف کوجا دیگه داروخونه هس؟اونوخت بیب هم دارن؟(که نیس یه جوری نیگا کرد ترسیدم که کتک نوش جان کنیم واسه همین گفتم بعله از اون لحاظ! با اجازه...)
دیگه چقده تو خیابون این بچه هی کوله م رو گرفت و هی شوتم کرد این طرف اون طرف که بماند٬خفنم بلند بلند میخندیمو بدجوری شیرین میزنیم٬دیگه... چسبونک یه مغازه هه شدیم که آقا ارزون ترین بستنیتونو بدین لطفن که بعد از اینکه آقاهه تا شست پاش فورو رفت تو فریزر که از اون ته مه ها یه چی پیدا کنه سریع محل مورد نظرو ترک کرده و یه کوجولوام بدو بدو فرمودیمو کلی حال داد(بعله میدونم!خدا ایششالا همه روان پریشارو شفا بده ٬آآآآمممین)
بعدش که بازم مشغول امر مهم جوگیری بودیم زی زی گفتش که الان اگه شوورکم منو ببینه بعدش دیگه یا باید تلپ تو شم یا مامانم٬که منم یه کوچولو فک کردمو گفتم اگه رضا منو ببینه الان٬ مشکل خاصی نداره چون من که همیشه همین مدلیم! آخی!
سلفم که غذاش اه اهی بود با شیما یا همون شیم شیم رهسپار یه سانجویدی(!)شدیم که خوراکاش کلی خوشمزستو مام که عاششق خوراک ٬ چون بیشتر حال میداد یا اوتوبوس رفتیمو هر ایستگاه هی بلند بلند جیغ جیغ فرمودیمو دنبال سانجویدی مورد نظر میگشتیم که وختی پیاده شدیم ٬ چاهار پنج نفری کلی خندیدن بهمون بقیه ملتم که به نشانه تاسف و آخی الهی ببین چه به سر جوونامون اومده سرشونو تکون دادن هی
وختیم داشتیم بر میگشتیم دو نفر دیگه از رفقا رو دیدیم که یکیشون عین خودمون شیرین میزنه و اون یکیم کلی نیناش ناشه!کلی منتظر اوتوبوس بودیمو کلی دلقک بازی دراوردیمو حالشو بردیمو رفیق نیناش ناشمون همش حرص خوردو ناراحت بودش!نازی!
بعدم استاد با کلی اخم فرمودندندندندی: بزنم لهتون کنم؟ الان میاین کلاس آخه؟؟ برین بیرون بینم!سبا (با همین س هستش بعدشم همون دوست با کلاسمو میگم)میفرمودم سبام داشت غش میکرد از برخورد استاد که مام کفتیم ای بابا عزیزم خودتو ناراحت نکن٬حله کلن..(حالا بیخیال بقیش دیگه !خیلی طولانی میشه٬بعله)
در پایان با زی زی جونم بدو بدو رفتیم یک عدد قلیون جان(!)گرفتیمو حالشو بردیم..(طی تحقیقات اینجانب لیمو از همش باحال ترتره! امتحان بفرمایید!) بعدشم باز از این دارو خونه به اون داروخونه هی دنبال بیب(!) گشتیم که کلی گرون بود وای وای! ولی جو گرفته بود منو یک عدد گوگولی مگولیشو خریدم که بیبم خریده باشم دیگه..
کلن وایی که چقده حال داد...دلتون بسوووخه! دقیقن دقت فرمودم سبا که انقد بچه نیناش ناشو با کلاسو اخلاقو غیره بود از نگرانی (نگرانی واسه همه چی!)یه دو سه کیلویی وزن کم کردش مام که اند بیخیالی کلی از زندگی لذت بردیمو اصن پیر شدیم میشینیم دور همو هی هرهر کرکر میکنیمو یاد ایام جوگیریمون میکنیمو حالشو میبریمو هی میگیم چقده کار خوفی میکردیم که نظر بقیه واسمون خیلی مهم نبودو به خاطر عکسل (همانا همان عکس العمل میباشد)میفرمودم به خاطر عکسل بقیه بی خیال خوش گذشتنو جو گیریو حالشو بردن نشدیم!تازشم دل همه بچه مثبا بسووخه بازم!!
آخرشم که چسبونک شدم خونه٬ عین جنازه ولو شدمو شدیدن به کاردک احتیاج داشتم! که البته چقده جنازه شدگی بعد از کلی جو گیری باحاله ٬این بخششم کلی خوش میگذره...به به
*بیب همانا همان بیب است دیگه! اگه میشد بنویسم که مینوشتم دیگه!خودتون با ذهن خلاقتون یه چی جایگزینش کنین!آفرین..
-احساس میفرمایم که وااییی چقده یه عالمه این منم...وااییی
